تبليغاتX
درگوشی

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند،ستایش کردم گفتند خرافات است،عاشق شدم گفتند دروغ است،گریستم گفتند بهانه است خندیدم گفتند دیوانه است،دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم شریعتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:21  توسط شهرزاد  | 

بر اساس اعلام نظر كارشناسان محيط زيست، 28 جاندار عجيب‌ترين حيوانات بر روي كره زمين لقب گرفتند!

اولين اين جانداران يك نوع «موش‌كور» است كه اغلب در امريكاي شمالي يافت مي‌شود. ‌اين موش كور از آن جهت لقب عجيب‌ترين حيوان روي كره زمين را از آن خود كرده كه به جاي بيني بر روي پوزه خود، 22 بازوچه و حسگر دارد و از طريق آن‌ها مي‌تواند غذاي خود را بيابد. اين جانور در باتلاق‌ها، دشت‌ها و مناطق پست زندگي مي‌كند و اغلب جانوران بي مهره، حشرات آبزي، كرم و جانداران نرم‌تن نظير حلزون‌ها را مي‌خورد.

دومين موجود عجيب در اين رده‌بندي، يك نوع مار تيز دندان از نژاد افعي است كه با داشتن آرواره و پوزه‌اي بلند و نوع خاصي از دندان مي‌تواند زهر خود را به بدن شكارش وارد كند.

بر اساس تحقيقات صورت گرفته توسط كارشناسان محيط زيست، امروزه تنها دو نوع از اين مارها در حيات وحش زندگي مي‌كنند يكي در «هائيتي» و «جمهوري دومينيكن» و ديگري در كوباست.

سومين موجودات عجيب خوك‌هاي دريايي هستند كه بیشتر بر روي آب اقيانوس‌ها و آب‌هاي آزاد زندگي مي‌كنند يا آنكه مي‌توان آن‌ها را در بستر و كف اين آب‌هاي آزاد يافت. اين موجودات آبزي خود را با گل و لاي و لجن كف اقيانوس‌ها سير نگه مي‌دارند. همچنين بر اساس گزارشات موجود، هنوز مشخص نشده است كه اين خوك‌هاي دريايي چگونه مي‌توانند در عمق و قعر آب‌هاي آزاد زندگي كنند.

چهارمين موجود عجيب و خارق‌العاده جهان، يك ماهي از نوع ماهي حباب است كه مي‌تواند با باد كردن خود بر روي آب شناور بماند.

«يتي خرچنگ» كه در سال 2005 ميلادي در جنوب اقيانوس آرام يافت شد، پنجمين موجود و جاندار آبزي عجيب است و در عمق دو هزار و 200 متري از سطح دريا زندگي مي‌كند.

ششمين جاندار عجيب، «لاك پشت سفيد – صورتي» است كه البته رنگ كرمي و سفيدش بر بدن اين جانور خونسرد غالب است و تنها لكه‌هايي از رنگ صورتي بر بدنش ديده مي‌شود. اين لاك پشت غول‌پيكر در فرهنگ چيني‌ها ارج و قرب فراوان دارد.

«موش دوپا» كه هفتمين جانور عجيب جهان است، بیشتر شبانه شكار مي‌رود و در بيابان‌هاي چين و مغولستان يافت مي‌شود. اين جاندار جونده داراي دمي بلند، پاهايي دراز و گوش‌هايي بزرگ است.

بر اساس گزارشات رسمي كارشناسان محيط زيست، اين جاندار كمياب و نادر است و به شدت در معرض خطر انقراض نسل قرار دارد.

 

«داركوب آي‌.آي»، هشتمين جانور عجيب جهان است. اين موجود با سوراخ كردن تنه درختان كرم‌هاي حشره را بيرون مي‌آورد و اگر اين كرم‌ها تلاش كنند تا از دست اين جانور فرار كنند، او با دندان‌هايي همانند يك جونده سوراخ تنه درخت را عريض‌تر كرده و با انگشت وسطي خود غذايش را شكار كرده و مي‌خورد.

نهمين جانور «سايگا» است كه با بيني بسيار بزرگ و قابل انعطافش هواي سرد زمستان را گرم كرده و در تابستان گرد و غبار شديد را فيلتر مي‌كند تا براي تنفس مناسب شود.

«مارماهي دهان گرد» به دليل عادات غذايي نامعمول و غير متعادل، دهمين موجود عجيب جهان لقب گرفته است.

يازدهمين جاندار عجيب جهان يك نوع «ماهي هيولا» است كه به دليل قابليت استتار شدن اين لقب را از آن خود كرده است. اين ماهي هيولا كه در آب‌هاي سرد و آرام زندگي مي‌كند، براي اولين بار در آب‌هاي استراليا يافت شد و از سال 1982 ميلادي تحت حمايت دولت اين كشور قرار گرفت.

دوازدهمين موجود عجيب يك نوع «بوزينه تنبل لاغر» است كه در نواحي پست و مرطوب و استوايي هندوستان و سريلانكا زندگي مي‌كند و به دليل نابود شدن زيستگاه‌ها و يا از بين رفتن محل زندگي به شدت در معرض خطر انقراض قرار دارد.

سيزدهمين موجود عجيب يك نوع «تمساح هندي» است كه با طول تقريبي هفت متر يكي از بزرگترين سوسمارهاي جهان بشمار مي‌رود، اما به دليل شكار بي‌رويه توسط قاچاقچيان و شكارچيان غير‌مجاز نسل اين جانور خونسرد به شدت در معرض انقراض قرار گرفته است.

چهاردهمين موجود عجيب اين فهرست يك نوع «قورباغه‌ماهي پرمو» است كه در بستر درياها منتظر شكار به كمين مي‌نشيند و اكثرا در آب‌هاي اندونزي يافت مي‌شود.

پانزدهمين موجود شگفت آور، ‌يك نوع «اختاپوس گوش دراز» است كه «اختاپوس دومبو» لقب گرفته و در آب‌هاي پرعمق اقيانوس‌ها و آب‌هاي آزاد زندگي مي‌كند.

نام اين اختاپوس را از شخصيت كارتوني «دومبو» در فيلم‌هاي والت ديزني گرفته‌اند.

يك نوع «مار ماهي آب‌هاي پرعمق» كه داراي دندان‌هايي بلند و سوزني شكل بوده و آرواره‌اي مفصلي است در رده شانزدهم اين فهرست قرار دارد. گفته مي‌شود اين مار ماهي با حمله به شكارچي، جرياني از الكتريسيته از بدن خود به بدن شكارچي منتقل مي‌كند كه مي‌تواند تا چند ساعت فرد يا حيوان شكارچي را بيهوش كند.

پرنده «شوبيل» نيز در رده هفدهم اين فهرست قرار دارد. اين پرنده كه در مرداب‌هاي استوايي شرق آفريقا زندگي مي‌كند كه با گشودن بال‌هايش به دو متر مي‌رسد. اين پرنده عجيب سياه رنگ در قرن نوزدهم ميلادي و براي اولين بار توسط پرنده‌شناسان كشف شد.

 

يك نوع «آفتاب پرست» از راسته مارمولك‌ها نيز در رده هجدهم اين فهرست است. اين آفتاب پرست كه «آكسوتول» نام دارد در نواحي پست و در بستر درياچه‌اي واقع در مكزيكو‌سيتي يافت مي‌شود. اين آفتاب‌پرست از آن جهت عجيب است كه بيش از هر خزنده ديگري قادر است پس از قطع عضو، آن را بازسازي كند.

يك نوع «مرغ شاخدار پفي» نيز كه در كشورهاي حوزه اقيانوس آرام يافت مي‌شود، ‌در رده نوزدهم اين فهرست قرار دارد. طول اين مرغ هنگام گشودن بال‌هايش به 50 سانتيمتر مي‌رسد.

بيستمين جانور عجيب اين فهرست يك نوع «مارمولك» است كه تمام سرش به انضمام بالا تنه از چين و چروك‌هايي پوشيده شده و هنگام فرار از دست دشمن اين چين و چروك‌ها جمع مي‌شوند. اين نوع از مارمولك‌ها اغلب در صحراهاي استراليا يافت مي‌شوند و در اين كشور به «مارمولك دوچرخه سوار» مشهورند.

گفته مي‌شود «اكيدنه» يا جوجه تيغي نوك دراز كه يكي از دو نوع پستاندار تخم‌گذار محسوب مي‌شود و در سال 2007 ميلادي جزو حيوانات در معرض خطر انقراض قرار گرفت در رده بيست و يكم قرار دارد و دولت استراليا براي حفاظت از اين جاندار قوانين سختي را اعمال كرده است.

«ميمون شبگرد هندي» نيز بيست و دومين حيوان عجيب جهان است و با وجود آنكه در اكثر نقاط دنيا زندگي مي‌كند، اما امروزه گروه‌هاي عمده اين حيوان در جزاير جنوب شرق آسيا نظير اندونزي و فيليپين يافت مي‌شود. گفته مي‌شود هر كدام از كره‌هاي چشم اين حيوان 16 ميليمتر ضخامت داشته و به بزرگي مغزش هستند.

بيست و سومين حيوان عجيب اين فهرست، «پانداي قرمز» است. اين حيوان زيبا به اندازه يك گربه بوده و با داشتن پوست و خزي قطور و ضخيم، مي‌تواند از سرماي سوزان فصل زمستان خود را مصون نگه دارد.

يك نوع ميمون در معرض خطر انقراض نيز كه به «ميمون پوزه‌دار» معروف است در رده بيست و چهارم اين فهرست قرار دارد.

«بوزينه كوچك امريكايي» كه دم انبوه و كوتاهي دارد در رده بيست و پنجم اين فهرست قرار گرفته و اكثرا در جنگل‌هاي انبوه غرب برزيل، جوب شرق كلمبيا، شرق اكوادور و شرق پرو زندگي مي‌كند. اين ميمون زيبا همه‌چيز خوار بود و با انواع و اقسام خوراكي‌ها نظير ميوه‌هاي درختان، برگ، حشرات و حتي خزندگان كوچك شكم خود را از شر گرسنگي رها مي‌كند.

«خرس خورشيدي» كه در رده بيست و ششم فهرست است، اكثرا در جنگل‌هاي استوايي جنوب شرق آسيا يافت مي‌شود. قد اين موجود تنها يك متر است و يكي از كوچكترين حيوانات خانواده خرس‌ها بشمار مي‌رود. حتي گاهي اوقات شنيده شده است لقب «سگ خانواده خرس‌ها» را به دليل كوچك بودن جثه اين حيوان به او داده‌اند.

 

«كوموندور» سگ غول پيكر مجارستاني، به دليل داشتن موهاي بسيار بلند، ضخيم در رده بيست و هفتم فهرست قرار دارد و يكي از گنجينه‌هاي ملي و با ارزش مجارستان بشمار مي‌رود.

همچنين در مقابل اين سگ پشمالو، يك سگ روستايي مجار نيز وجود دارد كه با داشتن موهاي پرپشت و به هم گره خورده در رده بيست و هشتم فهرست است.

در رده آخر نيز يك گربه بي‌مو است كه براي اولين بار در سال 1966 ميلادي و در امريكا متولد شد. اين گربه‌هاي بي مو كه «اسفينكس» نام دارند، ‌اكثرا در تمامي نقاط جهان زندگي مي‌كنند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 13:48  توسط شهرزاد  | 

منصوره حسینی مرا به بازی دعوت کرده است. بازی به اسم "واژه های مقدس مرا پس بده"... به نظرم واژه های زیادی وجود دارند که می توان در این بازی درباره آن ها نوشتَ واژه هایی با با رنگ و بوی سیاسی٫ اجتماعی٫ اخلاقی و حتی هنری و اقتصادی. واژه هایی مثل دین٫ حرمت٫ عشق٫ دوستی٫ آزادی٫ هنر و ...

- دین؛ یکی از واژه های مقدسی است که به نظر می رسد در جامعه ما کم کم رنگ می بازد و با گذشت هر سال و ماه و روز بیشتر تنها به وسیله ای برای تفریح و سرگرمی عده ای و کاسبی و تظاهر عده ای دیگر تبدیل می شود. اگرچه این امر دلایل زیادی دارد اما به نظر می رسد قرارگیری آن در زیر سایه سیاست یکی از عوامل مهم بسیار موثر در این زمینه است. داستان سیاست مداران امروز ما حکایت کسی است که خود خرما می خورد و منع خرما می کند. آن که حکم به ترس از خدا می دهد و نشانی از این ترس را در او نمی توان یافت. آن که خود به هیچ پایبند نیست و در مواقع لزوم از دین به مانند افساری بر دهن عده ای دیگر سود می جوید و متاسافنه دور از ذهن نیست بد بینی و دین گریزی در چنین شرایطی.

- حق؛ واژه ای که گویی باید دو معنی برایش متصور شد٫ تعریف لفظی و تعریف عملی. حق در لفظ برای همه انسان ها یکسان است اما در واقعیت عده ای محدود که صاحبان قدرت٫ ثروت و شهرت هیتند به طور کامل از آن برخورداند و گروهی دیگر( طبقه متوسط و عامه مردم) باید برای به دست آوردنش بجنگند و دلخوش کنند به این مثل که حق گرفتنی است نه دادنی و گروه(طبقه مستضعف) حق زیادی ندارند و باید به زنده بودن و انسان بودنشان شاکر باشند.

- محرم و نامحرمی؛ اما از آن واژه هایی است که به نظر می رسد بسیاری از مهمانان خارجی کشور ما را متعجب و سردرگم می کندو یکی از این دوستان متعجب می گفت: آخر چطور می شود زنان و دختران در خانه و مهمانی (حتی در حضور مردان بیگانه) بی حجاب باشند و در خیابان با پوشش خاص(منظور همان مانتو و روسری خودمان است) ظاهر شوند!؟ چرا یک مرد و زن در یک مکان با هم دست می دهند اما همان زن و مرد در موقعیتی دیگر از این کار پرهیز دارند!؟ چرا گاه یک مرد مومن به خدا( براساس تعریف جامعه مرد مومن خدا باید دارای ویژگی های زیر باشد٫ انگشتر مخصوص٫ پیراهن روی شلوار نه از جنس جین٫ ته ریش البته محاسن بلند ارحج تر است٫ سلامی با پسوند یا پیشوند علیکم با لهجه غلیظ و سایر مخلفات ) که همه اعضای مادر٫ خواهر و همسرش به جز گوشه ای از مردمک یک چشم در پارچه سیاهی مصونیت پیدا کرده است٫ در یک رستوران یا کافی شاپ (دوست ما خیلی خوش بین است)  چشم در چشم یک زن بدحجاب و با آرایش کامل در حال گپ و گفت دیده می شود.

- خواهر و بردار؛ هم از واژه های مقدسی هستند که اگر چه در گذشته به عنوان نشانه نیت پاک در مواجه با نامحرم از آن ها استفاده می شد اما امروز بیشتر از هر چیزی به عنوان میان بر یا پوششی در جهت کثافت کاری و چشم چرانی استفاده می شود. ترجیح می دهم بیشتر در این باره پر گویی نکنم که  حسین وحدانی خیلی خوب آن را به تصویر کشیده است.

 از مرجان حاجی رحیمیَ بهناز شیر محمدیَ  کاظم برآبادیَ الهام صادقیَ و سمانه فخار  را به این بازی دعوت می کنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 11:4  توسط شهرزاد  | 

نامه ای از اعماق دل چارلی چاپلین٬ هنرمند بزرگ سینما ٬ فیلم سازی که در آثارش به انسان ارج نهاد و فساد و تباهی را با طنز به باد انتقاد گرفت ٬نامه ای به دخترش جرالدین چاپلین دارد که یکی از با ارزش ترین نوشته ها به شمار می اید.این نوشته سرشار از نکات اخلاقی و بسیار زیبا و خواندنی است.

" جرالدین دخترم! از تو دورم ٬ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود
٬تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه پر شکوه شانزه لیزه٬......در نقش ستاره باش ٬بدرخش! اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ٬ترا فرصت هوشیاری داد٬ بنشین و نامه ام را بخوان..........

هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را میشکند......... جرالدین دخترم! پدرت با تو حرف می زند ٬شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد.آن شب است که این الماس ٬ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده تو را
بفریبد٬ آن روز است که بند باز ناشی خواهی بود٬بند باز ناشی همیشه سقوط میکند. از این رو ٬ دل به زروزیور مبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد.اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی ٬با او یک دل باش و به راستی او ر دوست بدار.

 دخترم! هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان شایسته این یافت که دختری ناخن پای خود را به خاطرش عریان کند.برهنگی بیماری عصر ماست .به گمان من٬ تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.

جرالدین٬ دخترم! با این پیام نامه ام را به پایان می رسانم: انسان باش ٬زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن ٬هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 17:18  توسط شهرزاد  | 

چشم هایش را بسته و در خاکستری ذهنش دیروز را ترسیم می کند٫ روزی خوب یا بد که دیگر تکرار نخواهدشد و دیگری خیره به نقطه ای نامعلوم به فردا می اندیشد٫ فردایی که هرگز برای او نخواهد آمد.

در زمانی در لابه لای ثانیه همه چیز تمام می شود و دفتر امروزها و دیروزهای ده ها مسافر برای همیشه بسته می شود تا بازماندگانی را دربهت و غم فرو برد. بازماندگانی که به جای عذرخواهی مسولان- اگرچه مرهمی بر دردهایشان نخواهد بود- شاهد توجیهات آن ها هستند. شاید بهتر بود مسولان هواپیمایی اگر استعفا نمی دهند حداقل عذرخواهی کنند. این درحالی است که فقط توجیه می کنند؛ سقوط به علت سرعت زیاد...

مگر این خلبان را شما تربیت نکره اید... مگر این هواپیماها را شما وارد نکرده اید ... مگر شما مسول نیستید آیا شما فقط هنگام دستور دادن و دریافت حقوق و پاداش ها مسول هستیدو وقتی به مصلحت نیست بی گناهی می شوید و در معرض اتهام...

خسته نباشید که چند روز بعد دو سقوط٫ سه فرود اضطراری را هم درکارنامه خود دارید و هنوز در حالیکه به میز مسولیت خود چسبده اید وقیحانه به مردم مینگرید...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:53  توسط شهرزاد  | 

 

این روزها چقدر خبر فوت شنیدیم٫ مرگ دسته جمعی سرنشینان هواپیمای کاسپین٫ مرگ هنرپیشه هایی مثل پروین سلیمانی و فرخ لقا هوشمند٫ مرگ نویسنده هایی مثل آذر یزدی و اسماعیل فصیح٫ مرگ معترضین ایرانی به انتخابات مثل ندا و خیلی مرگ های دیگه و تازه بگذریم از سایر خبرهای بد ...

حتی خبر فوت آدم هایی دور از سرزمین ما مثل الشریینی و مسلمانان چین و حتی مایکل جکسون ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 19:46  توسط شهرزاد  | 

دیروز تولدم بود و به مناسبت 29مین سالگرد تولدم به خودم تبریک گفتم و با لبخند از تبریک های دوست و آشنا و خانواده تشکر کردم و از خودم پرسیدم یعنی آخرین بار که در سالگرد تولدم به صبح سلام می کنم ودر شب ستاره های آسمون را می بینم کی خواهد بود.

نوروز اولین سال ازدواجم مادر و پدرم برام یه قران قدیمی که روکش پارچه ای مخمل به رنگ صوتی داشت هدیه اوردند٫ این قران همیشه کنار سفره هفت سین ما بود و  بابام بعد از تحویل سال اونو باز می کرد و اسکتاس های نو عیدی را به ما می داد و می گفت تبرکه... آخرین صفحه این قران قدیمی با خط خوانا و ابتدایی نوشته شده"29خرداد 1359 شهرزاد ساعت 8 شب به دنیا آمد" این اولین سند حضور من روی این کره خاکی بود حتی قبل از شناسنامه دار شدنم. این بهترین هدیه ای بود که من در این مدت گرفتم و از اون به بعد مثل یه رسم قدیمی هر سال اونو کنار آیینه سفره هفت سین می گذارم و بعد از تحویل سال اسکناس های نو را از لای اون به عنوان اولین دشت بر می دارم.

خط خوانا و ابتدایی آخر قران قدیمی متعلق به خاله پدربزرگم بود. زن مهربون و باصفایی که 5-4 سال بعد از تولدم برای همیشه از پیش ما رفت اما خاطرات خوبش همیشه با من خواهد بود. زنی که امروز کم کم از یاد و خاطر خیلی ها رفته. نمی دونم وقتی اون به دنیا اومد کسی حضورش تو این دنیا را پشت یک قران ثبت کرد یا نه اما احتمالا این رسم٫ رسمی قدیمی در خانواده ما بوده و بعید نیست که روزیکسی با ذوق حضور او را پشت یک قرآن ثبت کرده باشه همانطور که او تولد چند نسل (پدربزرگ ٫ پدر و من و خواهرم) را این چنین ثبت کرد.

امروز اون زن مهربون نیست اما هربار با دیدن قران قدیمی خاطرات خوبش برام  زنده میشه. چه حس عجبیه وقتی فکر می کنی یه روزی خواهد آمد که تو دیگه نیستی اما دنیا با همین سرعت و هیجان پیش می ره... وقتی تو نیستی و مردم درباره انتخابات٫ آزادی٫ گرانی٫ عشق و نفرت حرف می زنند و با شور و هیجانی بی انتها بدون این که لحظه ای نبودنشون را تصور کنند با هم بحث می کنند.

تولدم مبارک
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:30  توسط شهرزاد  | 

قلمرو دزدان
نویسنده: ایتالوکالوینو

سرزمینی بود که همه مردمش دزد بودند. شبها هرکسی شاه کلید و چراغ دستی دزدی اش را برمی داشت و می رفت به دزدی خانه همسایه اش. در سپیده باز می گشت به این انتظار که خانه خودش هم غارت شده باشد.
و چنین بود که رابطه همه باهم خوب بود و کسی هم از قاعده نافرمانی نمی کرد. این از آن می دزدید و آن از دیگری و همین وطور تا آخر و آخری هم از اولی!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:50  توسط شهرزاد  | 

چند روز پیش در جمعی دو سه تا از دوستان مذکر در طی گپ و گفتی دوستانه درباره برخی از روسا و از ما بهترون انتقادی داشتند به انتساب مدیران خانم در پست مدیریت یکی از سازمان های دولتی. این دوستان معتقد بودند این انتخاب هم برای این است تا ثابت کنند در کشور ما زنان هم از حقوق اجتماعی برابر با مردان برخوردارند و می توانند مدیر و رئیس باشند حتی اگر همه صاحب منصبان این پست به جز یک نفر همه مرد باشند. دورغ چرا تا این جای قضیه با این دوستان تا حدود زیادی موافقم.

در ادامه گپ و گفت یکی از دوستان نتیجه گیری جالب دیگری هم داشتند. ایشان در میان شوخی و جدی فرمودند این تنها خانم عالی رتبه را هم به مدیریت سازمانی نه چندان حساس برگزیده اند تا اشتباهات و نقصان هایش کمتر دیده شود.

در باره این نظر قضاوت نمی کنم اما فقط یک سوال دارم آیا واقعا جنابان عالی رتبه مذکر و روسایی از این جنس که در حال حاضر ۹۹۹۹۹۹۹۹۹/۹۹ درصد روسای مارا تشکیل می دهند چه تاج گلی زده اند و در برابر هر حرکت درست که برخی از آن ها بعد از وقت کشی برای آزمون و خطا به دست می آیدَ چند حرکت نادرست و گاه فاجعه بار داشته اند؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 9:41  توسط شهرزاد  | 

شب شده. هوا تاریکه و من هنوز توی روزنامه ام. از پنجره تحریریه نمایی محدود از شهر و چراغ های ساکن و متحرک آن جلوی چشم هایم است. احساس می کنم چقدر با این شهر و مردمش غریبه ام. بغض غریبی گلویم را فشار می دهد و احساس می کنم چقدر همه ما تنهاییم. چقدر دوستی های ما مسخره و سطحی شده است و چقدر راحت و ارزان همدیگر می فروشیم. چقدر خاله زنک و متظاهر شده ایم. احساس می کنم حتی از ارزش های اخلاقی بدیهی هم جز یک اسم چیزی نمانده است. شهر پر شده از دروغ و درویی و چاپلوسی و آدم هایی  که نان به نرخ روز می خورند. بوقلمون صفتی شده یک ارزش نگفته که همه فقط در کلام و نه باور و عمل آشکار    آن را نفی می کنند.  در بین گروهی که خود را روشنفکر و متجدد و اهل قلم و هنر و خلاصه فهیم و دانا و هنرمند یا اهل شریعت یا طریقت می دانند آدم هایی را میبینی که حیران می مانی در این که آیا این است نمادی هرچند معیوب از انسانیت و فهم و کمالات یا آن بدیهیاتی است که باور داری و باور دارند حداقل در کلام. همه از هم می ترسیم و هر روز صبح یکی از صدها نقابمان را که به نوعی مجوز ورودمان است برمی داریم تا در صحنه اجتماع و گاهی دوست و آشنا و غریبه ظاهر شویم. چقدر خسته ام از بازی حدس زدن چهره های نزدیک به واقعیت در پس این نقاب ها از تردید ها از دروغ ها و از فضای خاکستری شهرم که همیشه هوای آن را آلوده اعلام می کنند تا جایی که گاه حتی بارانش هم اسیدی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 20:47  توسط شهرزاد  |